احمد احمدى بيرجندى
23
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
خلق ، تو را ، امر 7494945 خ 0 4 خ ، تو را جان تراست * جلوهگه صورت جانان تراست انس پيمبر به وجود تو بود * سينهء او طور شهود تو بود شمعى و خوبان همه پروانهات * كعبهء دلها ، رخ جانانهات پردگيان حرم كبريا * بسته كمر خدمت امر تو را سير رسل اوج به معراج توست * كعبهء دلدار ز منهاج توست كوثرى و چشمهء فيض خدا * از تو زند جوش زلال بقا دور فلك تابع فرمان تو * خيل ملائك همه دربان تو هستىات آيينهء « اللّه نور » 9494945 خ 0 5 خ * مهر درخشندهء « يومُ النشور » 0594945 خ 0 6 خ جام حيا مست ز صهباى توست * واژهاى از دفتر معناى توست زهره و انسيّه حورا تويى * نور دل سيّد بطحا تويى صبر و رضا طفل دبستان توست * ريزه خور سفرهء احسان توست دهر نديده است چو تو دخترى * هر چه بديده است تو زان بهترى گلشن رضوان طرب افزا ز توست * چهرهء مهتاب دلآرا ز توست گر تو نمىآمدى اندر وجود * كى اثر از عالم ايجاد بود گشت نهان بر همه كس تربتت * تا بشناسند غم غربتت پانوشتها